|
زنده ياد سيد جواد ذاكر طباطبايي
|



![]()
![]()
![]()
![]()
میلاد باسعادت منجی عالم بشریت![]()
قلب تپنده جهان عالم امکان![]()
صاحب عهد عتیق![]()
وارث زمین![]()
عصای موسی(ع)![]()
دم عیسی(ع)![]()
صدای داوود(ع)![]()
ملک سلیمان(ع)![]()
چهره یوسف(ع)![]()
خلق محمد(ص)![]()
صلابت حیدر(ع)![]()
یقین زهرا(س)![]()
بیرق عباس(ع)![]()
منتقم خون اباعبدالله الحسین(ع)![]()
![]()
![]()
حضرت ابا صالح المهدی(عجل الله تعالی فرجه شریف)![]()
![]()
![]()
بر منتظران عدالت و ظهور پاکش![]()
و زنده یاد سید جواد ذاکر![]()
مبارک و خجسته باد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



1- امام برخي از دوستداران خود را به اسم ياد ميكنند
2- سلام (تحيت و سلام امام بر دوستداران خود)
3- معانقه و در آغوش گرفتن
4- نظارت (آگاهي از احوالات جامعه شيعه)
5- شريک غم و شادي
6- دعا براي دوستداران خود
7- آمين بر دعاهاي دوستداران خود
8- نامههاي امام زمان(عج)
9- عيادت
10- تشييع
11- سبب دفع بلا
12- پيام
13- مساجد و مقامها
14- نيابت
15- تعليم
16- درس آموزي
17- از غربت تا حکومت
18- فريادرسي(دستگيري درماندگان و راهيابي گمشدگان)
19- دفاع (فردي و جمعي)
20- هدايت
21- برآوردن حاجات و رفع مشکلات
22- شفا
23- همسفره شدن
24- تذکر
25- زيارت و حج نيابي
26- ديدار

4- خسوف و كسوف:
5- جنگهاى خونين و قتلهاى فراوان:
6- زياد شدن گناهان و مفاسد اخلاقى:



ميلاد با سعادت فرزند رشيد اباعبدالله الحسين(ع)
مولا و سرور جوانان
حضرت علي اكبر(ع)![]()
بر شيعيان پيرو اهل بيت(ع)
و زنده ياد سيد جواد ذاكر مبارك باد


زندگی نامه حضرت علی اکبر(ع)

آقا مير محمد ذاكر معروف به سيد محمد جواد ذاكر طباطبايي
در قريه اي نزديك خوي به نام فيرورق
و در خانواده اي وابسته به اهل بيت متولد شد.
پدرش همچون پدرانش
عالم و از روضه خوانان بنام منطقه بود
و اصلا فاميلي آنان برگرفته از همين مداحي اهل بيت بود.
نسب اين خانواده از سادات
به امامزاده «سيد فتاح»
كه در روستايي نزديك خوي به نام مميش آباد كه صاحب قبّه و بارگاه است،ميرسد
و خود «سيد فتاح» هم از فرزندان امامزاده سيدحسن حسيني كوه كمره اي
واقع در اطراف كوه كمره و خامنه مي باشد
و از اين جهت صاحب نسب قوي و محكم در سيادت مي باشند.
مداحي و روضه خواني در تبار اين خاندان از سادات به صورت ارثي منتقل مي شد
به طوري كه اجداد آنان همگي مداح و روضه خوان اهل بيت بودند.
پدر بزرگوار سيد جواد،مير حبيب الله ذاكر
از روضه خوانان بنام در منطقه و داراي شخصيتي بسيار محترم بود،
آن عزيز كه يك سال قبل از رحلت سيدجواد
از دنيا هجرت كرد و به اجداد طاهرينشان ملحق شد،
از كودكي آموزه اي مداحي را به فرزندان خويش منتقل مي كرد،
به طوري كه از همان ابتداي كودكي
طفل با روضه و گريه بر اهل بيت رشد مي كرد و بزرگ مي شد.
.
.
.
زندگي نامه كامل را ميتوانيد در قسمت{آرشيو موضوعی:زندگي نامه زنده ياد سيد جواد ذاكر}
مطالعه فرماييد.
شادي روح زنده ياد سيد جواد ذاكر صلوات![]()
منت خداي را عزوجل
كه قرب زينبي را مسكنش كرد
و عشق فاطمي را مأمنش،
با شور او شعور حسيني عيان شد
و با نغمه اش نواي علوي ورد زبان،
پس در نواي حزن انگيزش دو جذبه وجود داشت
كه عارفان آگاه و سالكان الي الله
در مقابل اين جذبات روحاني و نغمات آسماني
دل و دين و عقل را به باد مستي دادند
ومستانه وار در پي گلبوسه بر پيمانه جنون حسيني هستي دادند.
توحيد او توحيد نابي بود كه از توسلات به جناب سيدالشهدا(ع) سر چشمه مي گرفت.
او در فلسفه مريد حضرت زينب(س) بود
فلسفه زينبي به او آموخته بود كه در طي طريق در اين مكتب
حبابي از صبر زينب شود
او آموخته بود كه در اين راه اگر خارجي هم خطابت كردند
نبايد راه تو منحرف شود،
راه يكي و حرف يكي يه به قول خودش:
حرف همان است همان فاطمه.
در عرفان او آشفته گيسوي علي اكبر بود،
سوخته ي ناله هاي فراق امّ ليلي،
بي قرار ابروان كمان شاهزاده،
عرفان را در شناختن اُشبه النّاس بالرّسول مي دانست
و آن ذات مقدس را سرچشمه ي ازلي و ابدي عشق حسين معنا مي نمود.
و در نهايت
توحيد و وحدانيت الهي را در قاب عاشورا حين استشهاد علي اصغر متجلّي مي دانست،
آن دمي كه علي اصغر با قدرت و پر ابّهت بر فراز دوش پدر
نغمه ي وحدانيت ذات الهي را سر داد و توحيد را در قلب تاريخ ثبت نمود.
توحيد از اصغر بگير عرفان تو از اكبر بگير
اعمال را از سربگير گر رفته اي راه خطا
راهي كه او آگاهانه در آن قدم نهاد،
راهي بود كه در ابتدا و انتهايش اشك بر غربت سيدالشهدا بود وبس،
يا به قول آية الله سجادي مسلك او مسلك اهل جذب بود.
همان گونه كه اربابش حسين(ع) در دعاي عرفه فرموده:
«واسلُك بي مَسلَكَ اَهلِ الجَذبِ»
آن عزيز سفركرده،با اين كردارخود_كه سرچشمه اي جز كربلا نداشت_
به جهانيان آموخت كه تنها راه نجات در اين مهلكه دنيا
عشق حسين(ع) مي باشد.
و چند خط كه براي او نوشته شد نه از باب اين است كه از او بتي ساخته شود
در مقابل اهل بيت(ع) كه به جاي تشرُف و عرض حاجات خدمت حضرات معصومين
انسان راه را گم كند و رو به بنده ي كمترين آنان(سيّد ذاكر) آورد،
بلكه اين دست نوشته از آن باب است كه
خلايق بدانند اگر در راه رسيدن به سرمنزل مقصود
با كشتي حسين(ع) همراه شوند
راه آسان تر است كه «كلّنا سفينه النجاه و سفينه الحسين أسرع»
و بيان احوالات او براي اين است كه
بدانيم توسل به سرچشمه ي فيض الهي
قدرتي به انسان مي دهد كه هيچ كس و هيچ چيز در مقابل اين قدرت
نميتواند ايستادگي كند.
اين مطالب نه توصيف سيّد جواد است،بلكه توصيف بنده اي است كه
در درگاه با عظمت سيدالشهدا است
و اين اوصاف،اوصاف متوسلين به آن ذات مقدس است،
چرا كه سيدالشهدا(ع) تمام زندگاني خويش را صرف خدا كرد،
و معدود كساني در اين عالم هستند كه زندگاني خويش را
صرف آن وجود مقدس و نوراني كنند،
اينان خويش را تحت سيطره و حكومت اباعبدالله مي بينند.
در تمام ابعاد وجودي زندگيشان،
سيدالشهدا را مي توان ديد،
زندگي را تماماً وقف آن وجود مقدس كرده اند
و بالاترين لذايذ را براي ايشان بردن نام حسين(ع) است
«فما اَحليَ اَسمائُكُم»
در تكاپوي زندگي هيچ گاه احتياج به تقويم ندارند كه به ياد آورند
كي بايد بر سيدالشهدا گريه كنند
بلكه ايشان با اقتدا امام خويش صبح و شام بر آن سيدالعشاق گريه مي كنند
« ولأندبنّك صَباحاً و مساءً و لأبكينّ لك بَدَلَ الدموع دماً حسرهً عليك تأسّفَاً علي ما دهاكَ
و تَلَهّفاً حَتّي أموتَ بلوعه المصاب»1
چهره اين گونه افراد،انسان را به كربلايي مي كند،
و همنشيني با آنان جز بهره معنوي براي انسان چيزي به همراه ندارد
كه اينان بهترين رفيق راهند،
و جزء «مَن يُذَكِّرِكم الله رؤيَتُهُ»2
آتشي كه در قلب اينان زبانه ميكشد ازلي است،
و تا ابد هم اين سوختن ادامه دارد،
«اِنَّ لِقَتلِ الحُسين في قُلوبِ المؤمنينَ حرارهً لا تَبرُد اَبدا»3
اشك به مژگان آنها گره خورده،
و يا حسين از لبان آنان نمي افتد
از مسجدالاقصاي عقل خارج شده اند و محرم مسجدالاحرام دلند،
براي اينكه كعبه اي به جز كربلا وجود ندارد.
حاجي عشق حسينند و در مناي دلشان نفس را قرباني مي كنند
سعي اينان براي رسيدن به بين الحرمين و چشيدن صفاي آن ديار ديدني است.
سلوك اويس گونه ي ايشان،
انسان را قانع مي كند كه اينان به دست حسين(ع)هدايت شده اند
كه هركس را او راهنما باشد ديگر گمراهي به ذات او راه ندارد،
نور سيدالشهدا،
زندگي ايشان را روشن كرده،
و راه را تا پيوستن به آن مبارك جناب،آشكارا مي بينند،
و با آسودگي طي طريق مي نمايند.
خويش را ذرّه ي ناچيز از آن خورشيد تابان مي دانند
و تا رسيدن به آن منبع فيض بي قرارند
و سيد جواد از همين گونه افراد بود.
________________________________________________
1)بحارالانوار ج98 ص330
2)الكافي ج1 ص39
3)مستدرك الوسائل ج10 ص318


ولادت باسعادت
چهارمين نوررحمت وهدايت
سيدالساجدين
حضرت امام علي بن الحسين(ع)
زين العابدين
بر شيعيان و رهروانش
و زنده يادسيدجوادذاكر
مبارك باد![]()





بشارت باد بر اهل آسمان و زمين كه
ماه بني هاشم
ساقي كربلا
علمدار عشق
سرور و سالار ايثارگران
باب الحوائج
":":حضرت ابالفضل العباس(ع):":"
متولد شد
![]()
قدوم سبزش گلباران![]()
![]()






طلوع سبز سومين گل بوستان احمدي
آيه مستجاب زهرا(س) و صداقت و عدالت علي مرتضي(ع)
حضرت سيدالشهدا ابي عبدالله الحسين(علیه السلام)
بر اهل آسمان و زمين
و زنده ياد سيد جواد ذاكر
خجسته و مبارك باد



www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com www.seid-javad-zaker.blogfa.com
شادی روح پاک زنده یاد سید جواد ذاکر صلوات


عيد نبوت
عيد رحمت
عيد رسالت
عيد سعيد مبعث
عيد بندگي خدا
عيد اسلام
بر تمامي مسلمانان و زنده ياد سيد جواد ذاكر
مبارك باد![]()

شهادت هفتمين مشعل هدايت مومنين
نهمين معصوم(ع)
حضرت امام موسي كاظم(ع)
بر ساحت مقدس امام زمان(عج)
شيعيان پيرو اهل بيت
و زنده ياد سيد جواد ذاكر
تسليت باد
نگرشى بر زندگى امام كاظم علیه السلام
امام كاظم(ع)سومین یا چهارمین فرزند امام صادق(ع)است.
در هفتم ماه صفر 128ق در«ابواء»(محلى بین مكه و مدینه)زاده شد
مادراو به نام حمیده،ازمردم اندلس بود
ودر مرتبه بالا و والاى زهد و صلاح قرار داشت.
امام بیستسال اززندگى خود را كنار پدر گذراند
و ناظر بود كه دانشمندان پیر و جوان از سراسر جهان به مدینه مىآمدند
و در محضر پدر بزرگوارش تجمع مىكردند
و عدهاى به فراگیرى دانش مشغول بودند
و گروه دیگرى در خصوص توحید، تشبیه، قدر و امامت
با امام صادق به مناظره مىپرداختند.
امام كاظم در این مدت بیستساله از محضر پدر بزرگوارش
علوم و اسرار امامت را آموخت
و در همان سنین، شگفتى و تحسین دانشمندان را برانگیخت.
كسانى كه به توصیف امام كاظم(ع)پرداختهاند معتقدند كه
او عابدترین،زاهدترین،فقیهترین،بخشندهترین وكریمالنفسترین مردم روزگار خود بود.
او ثلث آخر شب را برمىخاست و به عبادت و نمازهاى مستحب مشغول مىشد
و چون هنگام نماز صبح فرا مىرسید،
پس از گزاردن فریضه به دعا مىپرداخت
و آن چنان از خوف خدا مىگریست كه اشك بر محاسنش جارى مىشد
و از خشیتخداوند بىهوش مىگشت،
آن حضرت چنان زیبا قرآن مىخواند كه مردم گرد او جمع مىشدند
و گاه نیز ازخشوع و گریه حضرت، گریه مىكردند.
از این رو مردم او را «عبد صالح» خواندند و او بیشتر بااین نام شناخته مىشد تا با نام و كنیهاش.
او به صالح،صابر،امین و كاظم ملقب بوده و عبد صالح شناخته مىشد.
از این رو او را«كاظم» مىخواندند كه خشم خود را فرو مىبرد
و بر گرفتارىها شكیبایى مىورزید.
شهادت امام كاظم علیه السلام
با همه تنگناهایى كه براى امام به وجود آمده بود،
شهرت او جهانگیر شد و دانشمندان به سوى او روانه شدند
و آنان كه تا دیروز از وى رو گردان بودند، به امامت او معترف شدند
و شیعیان از همه جا خمس و زكات خود را براى او مىآوردند
و تمامى این امور از دید ماموران هارون پنهان نبود.
سخنچینان به هارون درباره خلافت او هشدار دادند،
یكى از نزدیكان امام كاظم(ع)به نام محمد بن اسماعیل نزد هارون رفته به او گفت:
دو خلیفه در یك زمان!
یكى عمویم موسى بن جعفر در حجاز و دیگرى هارون در بغداد!
محمد بن اسماعیل، چنان صحنهاى از جریانات مدینه را براى هارون ترسیم نمود
تا هارون را وادار به تصمیمگیرى كرد.
هارون مصمم شد تا امام كاظم را بازداشت كند و از او رهایى یابد.
هارون به سال 170 ه . ق در راه سفر حج وارد مدینه شد
و مردم به استقبال او رفتند، پس از مراسم استقبال، امام مانند همیشه به مسجد رفت.
در آن شب هارون نیز به زیارت قبر پیامبر(ص)رفت
و خطاب به پیامبر(ص)گفت: یا رسول الله،از بابت كارى كه مىخواهم انجام دهم معذرت مىخواهم،
شنیدهام كه موسى بن جعفر مردم را به سوى خود دعوت مىكند
و با این كار امتت را متفرق كرده و خون آنان را بر زمین مىریزد،
لذا مىخواهم او را زندانى كنم.
آن گاه به مزدوران خود دستور داد او را از مسجد به خانه او بیاورند.
سپس دو محمل طلبید و هر یك را بر قاطرى گذارد و بر آنها پوششى نهاد
و همراه هر محمل، سوارانى گسیل داشت
و به آنان دستور داد یكى از محملها را به كوفه و محملى كه امام در آن است به بصره ببرند.
آن گاه به همراهان امام دستور داد تا او را به والى بصره،
عیسى بن جعفر بن منصور تحویل دهند.
او امام را یك سال در زندان نگاه داشت كه هارون به او نوشت كه امام را بكشد.
او عدهاى از خواص و معتمدان خود را خواست
و با آنان درباره دستور هارون مشورت كرد، آنان او را از این كار برحذر داشتند.
عیسى بن جعفر در نامهاى كه براى هارون فرستاد نوشت:
مدت درازى است كه موسى بن جعفر در زندان من است
و كسانى را گماردهام تا اوضاع او را براى من گزارش كنند،
ولى او در این مدت نه از تو و نه از من به بدى یاد نكرده
و تنها به عبادت و طلب آمرزش براى خود مشغول است،
اگر كسى را براى تحویل گرفتن او نفرستى من او را آزاد خواهم كرد،
زیرا در نگهدارى او در زندان دچار حرج شدهام.
چون نامه به هارون رسید كسى را فرستاد تا امام را از عیسى بن جعفر تحویل گرفته
و او را به بغداد برده و به فضل بن ربیع بسپرد.
امام روزگارى طولانى نزد او بود.
شیخ مفید در ارشاد مىگوید: هارون از فضل بن ربیع خواست تا امام را بكشد،
ولى او نپذیرفت،
هارون در نامهاى به او فرمان داد تا امام را به فضل بن یحیى تحویل دهد
و او امام را در حجرهاى تحت نظر قرار داد،
امام پیوسته مشغول عبادت بود
و بیشترین روزها را روزه بود
و شبها را به نماز مىگذراند.
فضل چون این حال را بدید امام را گرامى داشت و تنگناها را كمتر كرد.
این خبر به هارون رسید.او كه در «رقه» بود از این مساله خشمگین شد
و به او دستور داد تا امام را بكشد، ولى او ابا كرد.
هارون غضبناك شد و مسرور خادم را طلبید و دو نامه به او داد و گفت:
به بغداد برو و بر موسى بن جعفر وارد شو،
اگر او را در رفاه و گشایش دیدى،
یكى از نامهها را به عباس بن محمد و دیگرى را به سندى بن شاهك بده.
در نامه اول به عباس دستور داده شده بود
به محتواى آن عمل كند
و در نامه سندى آمده بود كه باید سر به فرمان عباس گذارد.
مسرور به دستور هارون به بغداد رفت و به خانه فضل بن یحیى درآمد.
كسى از قصد او آگاهى نداشت،
چون مسرور از وضع امام كاظم(ع)و آسایش نسبى او آگاه شد
فورا نزد عباس و سندى رفت و نامهها را به آنان داد.
زمانى نگذشت كه پیكى نزد فضل آمد تا او را با خود ببرد،
فضل مدهوش و مات همراه او روان شد و بر عباس بن محمد وارد شد،
عباس تازیانه طلبید و فرمان داد تا فضل بن یحیى را لخت كنند
و سندى او را دویست ضربه تازیانه زد.
مسرور ماجرا را براى هارون نوشت،
هارون فرمان داد تا موسى بن جعفر(ع)را به سندى بن شاهك تحویل دهند،
آن گاه خود در مجلس نشست و در حالى كه مردم گرد او بودند
چنین گفت: اى مردم، بدانید كه فضل بن یحیى سر از فرمان برتافت،
من او را لعن و نفرین مىكنم و شما نیز چنین كنید.
از همه سو صداى لعن و نفرین برخاست.
در همین حال یحیى بن خالد برمكى پدر فضل از درى مخفى وارد شد
وپشتسر هارون قرار گرفت و به او گفت: آنچه از فضل خواستى من انجام مىدهم.
هارون شادمان شد و رو به مردم كرد و گفت: من فضل را به جرم سرپیچى لعن كردم،
حال كه توبه كرده و سر به فرمان من نهاده است او را دوست بدارید.
حاضران گفتند: ما دوستدار كسى هستیم كه تو او را دوستبدارى
و دشمن كسى هستیم كه تو دشمن مىدارى!
آن گاه یحیى بن خالد به بغداد رفت
و با سندى بن شاهك بر قتل امام كاظم(ع)به توافق رسیدند،
سرانجام پس از سالها - بین هفت تا چهارده سال - كه امام در زندانها به سر برده؛
به دستسندى و با غذاى آلوده به زهر مسموم شد
و امام تنها سه روز زنده ماند.
چون امام(ع)به شهادت رسید،
سندى عدهاى از فقیهان و بزرگان بغداد را كنار پیكر امام حاضر كرد
و به آنان گفت: آیا جاى شمشیر یا نیزه بر پیكر او مىبینید؟
گفتند: نه،
سندى گفت: پس گواهى بدهید كه او به مرگ طبیعى مرده است و آنان چنین كردند.
بعد از این اقدام، جنازه امام را بر روى پل بغداد قرار داد
و منادى فریاد برآورد: موسى بن جعفر را ببینید كه با مرگ طبیعى مرده است!
سپس جسد مطهر امام كاظم(ع)را به گورستان قریش بردند و به خاك سپردند.
شهادت آن بزرگ در سال 183 یا 186ق و در 55 سالگى اتفاق افتاد .
از او 37 دختر و پسر به جاى ماند
كه برترین و عظیمالشانترین آنان هشتمین خورشید آسمان ولایت على بن موسى الرضا(ع)است .