|
زنده ياد سيد جواد ذاكر طباطبايي
|
۸ربيع الاول سالروز شهادت
حضرت امام حسن عسگري(ع)
تسليت باد


شهادت، عشق است. فرزند غایبش را سر سلامت بگویید و باران اشکتان را در بیشکیبی انتظار، بهانه سازید!
شیعه را خاک غم بر سر میباید و بازار دل، تا ابد سیاهپوش و آسمان دین را باران باران و اشک و اشک!
وقتی امامی میرود، نیمهای از عشق امتش را با خود به خاک میبرد...
شهادت امام حسن عسکری، بهار جوشش خون شیعه است در غم غیبت
مولای غایب غریبم! سرسلامت باد ما را در غم بابای شهیدت پذیرا باش؛ ای غمگینترین شیعه در عصر غیبت!
يارقيه بنت الحسين![]()

5صفر سالروز شهادت دردانه سه ساله اباعبدالله
حضرت رقيه(ع)
تسليت باد
زهراي سه ساله
جان جهان همواره ز جان رقيه است خلد برين غبار مكان رقيه است
فخر علي و فاطمه برشاه كربلاست فخر حسين برهمه جهان رقيه است
زهراي سه ساله زهراي سه ساله چه كرده اي كه جهان در تب تو ميسوزد
ز التهاب تو و زينب تو ميسوزد فرات و دجله ز سوز لب تو ميسوزد
تو جاودانه تاريخ سرخ عاشوري براي همه عالميان جلوه گاهي از نوري
يا سيدالساجدين![]()
12محرم سالروز شهادت حضرت امام علي بن حسين زين العابدين تسليت باد

امام سجاد (ع):سپاس خداي را كه اول است و پيش از او اولي نبوده (مبدا هر موجودي است ) و آخر است و پس از او آخري نباشد (مرجع همه اشياء است )
الحمد لله الاول بلا اول كان قبله ، و الاخر بلا اخر يكون بعده
امام سجاد (ع):سپاسي كه از ما با علي اعليين(جاهاي بلند بهشت يا ديوان خير يعني كتابي كه اعمال فرشتگان و صلحاء و نيكوكاران در آن نوشته مي شود ) بالا رود ، در نامه نوشته شده اي كه مقربين آن را مشاهد نموده نگهداري مي نمايند (يا روز قيامت به آنچه در آن است گواهي مي دهند )
حمدا يرتفع منا الي اعلي عليين في كتاب مرقوم يشهده المقربون
امام سجاد (ع):به قدرت و توانايي خود آفريدگان را آفريد ، و آنان را به اراده و خواست خويش به وجود آورد بي اين كه از روي مثال و نمونه اي باشد (چون هميشه خداوند بوده و ديگري جز او نبوده كه نمونه به دست داده باشد )
ابتدع بقدرته الخلق ابتداعا ، و اخترعهم علي مشيته اختراعا

۷ذيحجه
سالروز شهادت حضرت امام محمد باقر(ع)
تسلیت باد


۲۹ ذیقعده
سالروز شهادت حضرت امام محمد تقی جواد الائمه(ع)
تسلیت باد


۲۵شوال سالروزشهادت امیرسماوات امام به حق ناطق حضرت صادق(ع)تسلیت باد
زندگی نامه حضرت صادق(ع)
عصر امام صادق(ع)
جنبش علمي امام صادق(ع)
خلق و خوی حضرت صادق(ع)


۱۵شوال سالروز وفات حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) پادشاه ملک ری تسلیت باد
زندگی نامه حضرت عبدالعظیم(ع)


سالروز تخريب و ويران شدن بارگاههاي ائمه بقيع (عليهم السلام)و محترمين بقيع
توسط گروه گمراه وهابيت (لعنت الله عليه)
خدمت ساحت مقدس امام زمان(عج الله تعالي فرجه الشريف)
شيعيان جهان
و زنده ياد سيد جواد ذاكر
تسليت باد

شهادت جانسوز حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام
وصي بلافصل پيامبر اكرم صل الله عليه و آله
بر شيعيان و پيروان واقعي آن امام همام
و زنده ياد سيد جواد ذاكر
تسليت باد
شادي روح زنده ياد سيد جواد ذاكر صلوات![]()
وفات حضرت خديجه(سلام الله عليها) ام المونين تسليت باد
آسمان بوی غم میدهد، هوا پر از ماتم است؛
صدای شكستن بغض میآید.
آه ، ریحانه نبی امشب داغدار است،
خورشید میگرید چرا كه خیرالنساء بی مادر شده است.
دستان خاك، سلطان غمها را به میعادگاه خویشتن دعوت كرده است.
اشكهای كودك نبی نالهی "وا امّاه" سر داده است.
آری اینبار نیز عاشقی وفادار به خاك پیوست.
مصطفی بییاور گشته است.
شهر مكه در آغوش غم خفته است.
بانویی كه نهایت ایثار، نهایت گذشت، نهایت شكیبایی بود رفته است، اما بدونِ محمد(ص).
همانی كه احمد در وصفش میفرمود:
«هرگز خداوند متعال بهتر از او را بر من نصیب نفرموده است. او روزى كه من نیاز به كمك داشتم، به یارىام آمد و دستم را با مهر و عطوفت گرفت؛ روزى به من ایمان آورد كه جهانیان نسبت به من كفر مىورزیدند، و روزى مرا تصدیق كرد كه جهانیان تكذیبم مىكردند، خداوند از او به من اولاد عنایت كرد.»
دریغ و افسوس كه دارِ گیتی، مادر خوبان را هم به آسمان برد.
خوشا به حالت آسمان!
اكنون من، با نیلبك قلبم آهنگ حزین رفتن ملكهی وفاداری را مینوارم تا با كودكی فاطمه همدردی كنم،
تا در این محفل غم بار سكوت بغض آلودم را بشكنم
و فاطمه را قسم دهم به ردّ پای مادر كه مهدی بیاید!
یا زهرا ما را در غمت شریك دار!
*زیارت حضرت خدیجه سلام الله علیها*
و توضیحى كوتاه درباره مزار ایشان در مكّه مكرّمه

*ولادت و خانواده
*اخلاق خدیجه كبری
*آشنایى با پیامبر
*ازدواج با پیامبر اكرم(ص)
*ایثار و فداكارى خدیجه
*ویژگیهای خدیجه
*اوصاف و فضایل خدیجه
*بانوى دانشمند و صاحب كمال
*نقش خدیجه در پیشبرد اسلام
*فرزندان خدیجه
*وصیت خدیجه
*وفات خدیجه
*یاد خدیجه


شهادت هفتمين مشعل هدايت مومنين
نهمين معصوم(ع)
حضرت امام موسي كاظم(ع)
بر ساحت مقدس امام زمان(عج)
شيعيان پيرو اهل بيت
و زنده ياد سيد جواد ذاكر
تسليت باد
نگرشى بر زندگى امام كاظم علیه السلام
امام كاظم(ع)سومین یا چهارمین فرزند امام صادق(ع)است.
در هفتم ماه صفر 128ق در«ابواء»(محلى بین مكه و مدینه)زاده شد
مادراو به نام حمیده،ازمردم اندلس بود
ودر مرتبه بالا و والاى زهد و صلاح قرار داشت.
امام بیستسال اززندگى خود را كنار پدر گذراند
و ناظر بود كه دانشمندان پیر و جوان از سراسر جهان به مدینه مىآمدند
و در محضر پدر بزرگوارش تجمع مىكردند
و عدهاى به فراگیرى دانش مشغول بودند
و گروه دیگرى در خصوص توحید، تشبیه، قدر و امامت
با امام صادق به مناظره مىپرداختند.
امام كاظم در این مدت بیستساله از محضر پدر بزرگوارش
علوم و اسرار امامت را آموخت
و در همان سنین، شگفتى و تحسین دانشمندان را برانگیخت.
كسانى كه به توصیف امام كاظم(ع)پرداختهاند معتقدند كه
او عابدترین،زاهدترین،فقیهترین،بخشندهترین وكریمالنفسترین مردم روزگار خود بود.
او ثلث آخر شب را برمىخاست و به عبادت و نمازهاى مستحب مشغول مىشد
و چون هنگام نماز صبح فرا مىرسید،
پس از گزاردن فریضه به دعا مىپرداخت
و آن چنان از خوف خدا مىگریست كه اشك بر محاسنش جارى مىشد
و از خشیتخداوند بىهوش مىگشت،
آن حضرت چنان زیبا قرآن مىخواند كه مردم گرد او جمع مىشدند
و گاه نیز ازخشوع و گریه حضرت، گریه مىكردند.
از این رو مردم او را «عبد صالح» خواندند و او بیشتر بااین نام شناخته مىشد تا با نام و كنیهاش.
او به صالح،صابر،امین و كاظم ملقب بوده و عبد صالح شناخته مىشد.
از این رو او را«كاظم» مىخواندند كه خشم خود را فرو مىبرد
و بر گرفتارىها شكیبایى مىورزید.
شهادت امام كاظم علیه السلام
با همه تنگناهایى كه براى امام به وجود آمده بود،
شهرت او جهانگیر شد و دانشمندان به سوى او روانه شدند
و آنان كه تا دیروز از وى رو گردان بودند، به امامت او معترف شدند
و شیعیان از همه جا خمس و زكات خود را براى او مىآوردند
و تمامى این امور از دید ماموران هارون پنهان نبود.
سخنچینان به هارون درباره خلافت او هشدار دادند،
یكى از نزدیكان امام كاظم(ع)به نام محمد بن اسماعیل نزد هارون رفته به او گفت:
دو خلیفه در یك زمان!
یكى عمویم موسى بن جعفر در حجاز و دیگرى هارون در بغداد!
محمد بن اسماعیل، چنان صحنهاى از جریانات مدینه را براى هارون ترسیم نمود
تا هارون را وادار به تصمیمگیرى كرد.
هارون مصمم شد تا امام كاظم را بازداشت كند و از او رهایى یابد.
هارون به سال 170 ه . ق در راه سفر حج وارد مدینه شد
و مردم به استقبال او رفتند، پس از مراسم استقبال، امام مانند همیشه به مسجد رفت.
در آن شب هارون نیز به زیارت قبر پیامبر(ص)رفت
و خطاب به پیامبر(ص)گفت: یا رسول الله،از بابت كارى كه مىخواهم انجام دهم معذرت مىخواهم،
شنیدهام كه موسى بن جعفر مردم را به سوى خود دعوت مىكند
و با این كار امتت را متفرق كرده و خون آنان را بر زمین مىریزد،
لذا مىخواهم او را زندانى كنم.
آن گاه به مزدوران خود دستور داد او را از مسجد به خانه او بیاورند.
سپس دو محمل طلبید و هر یك را بر قاطرى گذارد و بر آنها پوششى نهاد
و همراه هر محمل، سوارانى گسیل داشت
و به آنان دستور داد یكى از محملها را به كوفه و محملى كه امام در آن است به بصره ببرند.
آن گاه به همراهان امام دستور داد تا او را به والى بصره،
عیسى بن جعفر بن منصور تحویل دهند.
او امام را یك سال در زندان نگاه داشت كه هارون به او نوشت كه امام را بكشد.
او عدهاى از خواص و معتمدان خود را خواست
و با آنان درباره دستور هارون مشورت كرد، آنان او را از این كار برحذر داشتند.
عیسى بن جعفر در نامهاى كه براى هارون فرستاد نوشت:
مدت درازى است كه موسى بن جعفر در زندان من است
و كسانى را گماردهام تا اوضاع او را براى من گزارش كنند،
ولى او در این مدت نه از تو و نه از من به بدى یاد نكرده
و تنها به عبادت و طلب آمرزش براى خود مشغول است،
اگر كسى را براى تحویل گرفتن او نفرستى من او را آزاد خواهم كرد،
زیرا در نگهدارى او در زندان دچار حرج شدهام.
چون نامه به هارون رسید كسى را فرستاد تا امام را از عیسى بن جعفر تحویل گرفته
و او را به بغداد برده و به فضل بن ربیع بسپرد.
امام روزگارى طولانى نزد او بود.
شیخ مفید در ارشاد مىگوید: هارون از فضل بن ربیع خواست تا امام را بكشد،
ولى او نپذیرفت،
هارون در نامهاى به او فرمان داد تا امام را به فضل بن یحیى تحویل دهد
و او امام را در حجرهاى تحت نظر قرار داد،
امام پیوسته مشغول عبادت بود
و بیشترین روزها را روزه بود
و شبها را به نماز مىگذراند.
فضل چون این حال را بدید امام را گرامى داشت و تنگناها را كمتر كرد.
این خبر به هارون رسید.او كه در «رقه» بود از این مساله خشمگین شد
و به او دستور داد تا امام را بكشد، ولى او ابا كرد.
هارون غضبناك شد و مسرور خادم را طلبید و دو نامه به او داد و گفت:
به بغداد برو و بر موسى بن جعفر وارد شو،
اگر او را در رفاه و گشایش دیدى،
یكى از نامهها را به عباس بن محمد و دیگرى را به سندى بن شاهك بده.
در نامه اول به عباس دستور داده شده بود
به محتواى آن عمل كند
و در نامه سندى آمده بود كه باید سر به فرمان عباس گذارد.
مسرور به دستور هارون به بغداد رفت و به خانه فضل بن یحیى درآمد.
كسى از قصد او آگاهى نداشت،
چون مسرور از وضع امام كاظم(ع)و آسایش نسبى او آگاه شد
فورا نزد عباس و سندى رفت و نامهها را به آنان داد.
زمانى نگذشت كه پیكى نزد فضل آمد تا او را با خود ببرد،
فضل مدهوش و مات همراه او روان شد و بر عباس بن محمد وارد شد،
عباس تازیانه طلبید و فرمان داد تا فضل بن یحیى را لخت كنند
و سندى او را دویست ضربه تازیانه زد.
مسرور ماجرا را براى هارون نوشت،
هارون فرمان داد تا موسى بن جعفر(ع)را به سندى بن شاهك تحویل دهند،
آن گاه خود در مجلس نشست و در حالى كه مردم گرد او بودند
چنین گفت: اى مردم، بدانید كه فضل بن یحیى سر از فرمان برتافت،
من او را لعن و نفرین مىكنم و شما نیز چنین كنید.
از همه سو صداى لعن و نفرین برخاست.
در همین حال یحیى بن خالد برمكى پدر فضل از درى مخفى وارد شد
وپشتسر هارون قرار گرفت و به او گفت: آنچه از فضل خواستى من انجام مىدهم.
هارون شادمان شد و رو به مردم كرد و گفت: من فضل را به جرم سرپیچى لعن كردم،
حال كه توبه كرده و سر به فرمان من نهاده است او را دوست بدارید.
حاضران گفتند: ما دوستدار كسى هستیم كه تو او را دوستبدارى
و دشمن كسى هستیم كه تو دشمن مىدارى!
آن گاه یحیى بن خالد به بغداد رفت
و با سندى بن شاهك بر قتل امام كاظم(ع)به توافق رسیدند،
سرانجام پس از سالها - بین هفت تا چهارده سال - كه امام در زندانها به سر برده؛
به دستسندى و با غذاى آلوده به زهر مسموم شد
و امام تنها سه روز زنده ماند.
چون امام(ع)به شهادت رسید،
سندى عدهاى از فقیهان و بزرگان بغداد را كنار پیكر امام حاضر كرد
و به آنان گفت: آیا جاى شمشیر یا نیزه بر پیكر او مىبینید؟
گفتند: نه،
سندى گفت: پس گواهى بدهید كه او به مرگ طبیعى مرده است و آنان چنین كردند.
بعد از این اقدام، جنازه امام را بر روى پل بغداد قرار داد
و منادى فریاد برآورد: موسى بن جعفر را ببینید كه با مرگ طبیعى مرده است!
سپس جسد مطهر امام كاظم(ع)را به گورستان قریش بردند و به خاك سپردند.
شهادت آن بزرگ در سال 183 یا 186ق و در 55 سالگى اتفاق افتاد .
از او 37 دختر و پسر به جاى ماند
كه برترین و عظیمالشانترین آنان هشتمین خورشید آسمان ولایت على بن موسى الرضا(ع)است .

وفات بي بي دو عالم
عمه سادات
اسوه صبر و مقاومت
شير زن دشت كربلا
خانم زينب كبري(س)را
خدمت ساحت مقدس امام زمان(عج)
عموم شيعيان جهان
و زنده ياد سيد جواد ذاكر
تسليت عرض ميكنم

برگهایی از حیات زینب كبری
ولادت
ثمره ازدواج مبارك علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام
پنج فرزند به نام های
حسن، حسین، زینب، ام كلثوم و محسن است
در تاریخ ولادت زینب علیها السلام اختلاف است.
در ریاحین الشریعه آمده است كه میلاد آن حضرت را،
برخى پنجم ماهجمادى الاُولاى سال ششم،
بعضى اوایل شعبان آن سال،
بعضى در ماه رمضان
و برخى دیگر در دهه آخر ماه ربیعالثانى
و طبق نقلى ماه محرم سال پنجم هجرت ذكر كردهاند
ولى هیچیك از این اقوال دلیل محكم تاریخى ندارد.
نامی آسماني
هنگام ولایت زینب كبری،
چون رسول خدا در سفر بود،
فاطمه(س)از همسرش علی(ع)درخواست كرد كه نامی برای فرزندشان انتخاب كند.
علی(ع)در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمیگیرم،
صبر میكنیم تا پیامبر از سفر برگردد.
چون پیامبر بازگشت
و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علی علیه السلام شنید
فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولی خداوند درباره آنان تصمیم میگیرد.
بعد از آن جبرئیل نازل شدو پیام آورد كه خداوند سلام میرساند
و میفرماید: نام این دختر را زینب بگذارید كه این نام را در لوح محفوظ نوشتهام.
آن گاه رسول خدا زینب را گرفت و بوسید و فرمود:
توصیه میكنم كه همه این دختر را احترام كنند، كه او مانند خدیجه كبری است.
یعنی همان گونه كه فداكاری های خدیجه در پیشبرد اهداف پیامبر و اسلام بسیار ثمربخش
بود،
ایثار،صبرواستقامت زینب در راه خدا نیز در بقا و جاودانگی اسلام از اهمیت
ویژهای برخوردار است.
زینب،یعنی زینت پدر
و این نامی است كه خداوند برای دختری انتخاب كرد،
كه با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ شد
و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت گشت.
و این است كه نام زینب در تاریخ كربلا كه تاریخ جاودانگی اسلام و تشیع است،
به خاطر فداكاریهایش، زیبا،درخشان و جاودانی است.
زندگی مشترك
آن هنگام که زینب به سالهای تشكیل زندگی مشترك نزدیك شده بود میدانست كه ازدواج
برای هر زنی حق طبیعی و شرعی است و روی گردانی از این سنت، خارج شدن از آئین پیامبر
اسلام است.
زینب با ازدواج كه عمل به سنت پیامبر خداست، رسالت بزرگی را كه بر دوش دارد فراموش
نمیكند. او میداند كه باید در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار برادرش باشد. او
میداند كه به ثمر نشستن قیام حسین و شهادت عزیزانش، نیازمند آزادگی در اسارت، صبر
و پایداری، و پیام رسای او به گوش تاریخ بشریت است.
از این رو زینب در قرارداد ازدواجش شرط همراهی با برادرش حسین را قید میكند تا از
وظیفه مهم خود باز نماند. از شخصیتی متعهد به اسلام و دوستدار اهلبیت، چون عبدالله
بن جعفر كه به خواستگاری دختر علی آمده است، انتظاری جز پذیرش این شرط نیست. به هر
صورت مراسم خواستگاری پایان مییابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسری زینب كبری
نائل میگردد.
زندگی حضرت زینب(س)قرین نهضت عاشورا شده است و ایشان نقشی بسیار سازنده در آن ایفا
نمودند از اینرو به تحلیل و مطالعه زندگی آن حضرت از این منظر خواهیم پرداخت بحث در
این خصوص را حول دو محور پیگیری خواهیم کرد.
مشارکت در امور جامعه
قیام و نهضت امام حسین(ع)، دو مرحله داشت.
مرحله نخست، مرحله مبارزه،جهاد و شهادت،
و مرحله دوم مرحله پیامرسانى و بیدارگرى،
اگر نهضت امامحسین(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مىشد
و كسى نبود كه پیام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند،
ماهها زمان لازم بود تا به طور طبیعى خبر قیام امام(ع) به شهرهاى اطراف برسد.
شاهد این مدعى این است كه پیش از ورود اهلبیت امام(ع) به مدینه
مردم آن شهر هنوز از رویدادهاى كربلا بىخبر بودند. در این مدت یزیدیان با آن همه
امكانات تبلیغاتى، كه در اختیار داشتند، به راحتى مىتوانستند، وقایع كربلا را در
راستاى منافع خود تحریف كنند و به گونهاى به گوش مردم برسانند كه براى حكومت یزید
كمترین ضرر و زیان را در برداشته باشد. در این صورت تا حدّ بسیار زیادى از تأثیر
قیام امامحسین(ع) در جامعه آن زمان و جوامع آینده مسلمانان كاسته مىشد، و به طور
قطع ما امروز شاهد این همه آثار و بركات براى نهضت امام حسین(ع) نبودیم.مشاركت و
حضور زنان در صحنههاى گوناگون جامعه از مسائلى است كه در زمان حاضر پیرامون آن
فراوان سخن گفته مىشود. اصل حضور بانوان در صحنه اجتماع مسألهاى مورد توافق است
اما در شرایط و محدوده آن اختلاف است. آنچه در این باره به طوربسیارفشرده و مختصر
مىتوان گفت؛ این است كه، هر كار جمعى و گروهى نیازمند افرادى باتخصصها و
مهارتهاى گوناگون است كه به هر یك از آنان مسئولیتى متناسب با تخصص و مهارتش
واگذار شود.
به كار گرفتن اعضاى یك مجموعه در كارى بر خلاف تخصص و مهارتش سبب ناكارآمدى آن
گروه و به هدر رفتن تلاش آنان خواهد شد. شادابى و نشاط هر جامعه و تربیت نسل جدید
در گرو این است كه بشر از دو جنس مخالف زن و مرد، با ساختمان وجودى و روحیات متفاوت
و گوناگون آفریده شوند، و هر یك از آنان متناسب با شرایط جسمى و روحى خود عهدهدار
انجام مسئولیتى گردند. در این صورت است كه پیوند خانواده مستحكم مىگردد، در پرتو
آن به جامعه روح نشاط و شادابى دمیده مىشود،و فرزندانى با شخصیت، با ایمان، لایق،
نوعدوست، راستگو و درستكار به جامعه تحویل مىگردد؛ ولى اگر هر یك از زن و مرد
وظیفهاى را كه جهان تكوین و نظام آفرینش بر اساس شرایط جسمى و روحى به عهده آنان
گذاشته، به خوبى انجام ندهند و به كارى دیگرمشغول شوند، بنیان خانواده متزلزل
مىگردد و در نتیجه جامعه گرفتار اختلال فرهنگی تربیتى خواهد شد. وظیفه اصلى زنان و
بانوان هر جامعه تربیت و پرورش نسل جدید آن جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده
است؛ از این رو اشتغال به هر كارى كه زنان را از انجام این وظیفه خطیر بازدارد،
آنان را از رسالت اصلى خود بازداشته است و علاوه بر آنكه زیانهاى غیر قابل جبرانى
بر جامعه وارد مىسازد، زنان را نیز از شخصیت و هویت واقعى خود تهى نموده، به آنها
شخصیت كاذب و دروغین مىبخشد؛ چرا كه كمال و شخصیت هر انسان در آن است كه
توانایىها و استعدادهاى خود را به خوبى بشناسد و آنها را به فعلیت برساند.
بنابراین یك اصل مهم و اساسى كه در مشاركت زنان درصحنههاى گوناگون جامعه باید به
آن توجه شود این است كه پذیرش هرگونه مسئولیتى از سوى آنان نباید به وظیفه اصلى
آنها كه تربیت نسل جدید جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است كمترین لطمه و
آسیبى وارد سازد.
جایگاه حضرت زینب (س) در نهضت حسینی
تردیدی در نقش حضرت زینب در حفظ کردن قیام عاشورا و ابلاغ پیام آن نیست. بدون شک بی
حضور آن حضرت این قیام به بلوغ و سرانجام مطلوب خویش نائل نمی گشت.
به نظر می رسد در انیجا لازم است این امر مورد تحلیل قرار گیرد که جایگاه حضرت زینب
(س) در این میدان چه بود. ما در این که بخش مهمی از ابلاغ پیام عاشورا به صورت صحیح
و تنویر افکار مردم آن زمان که در اثر تبلیغات زیاد حقیقت امر برایشان مشتبه شده
بود تردیدی نداریم. اما سوال این است که آن حضرت از چه جایگاه و مقامی این وظیفه را
به سرانجام مطلوب خویش رسانده و آن را رهبری کردند.
خوب است ابتدا نگاهی به نقش عوامل مهم در این حادثه بپردازیم
در آن برهه از زمان شاهد عملا حضور کسی بودیم که بازی با میمون و شرابخواری به عادت
او بدل شده بود و البته ادعای خلافت مسلمین را نیز در میان مردم داشت از سویی نیز
در تلاش بود تا این نظر را بر امام و ولی مسلمین یعنی امام حسین ع نیز دیکته نماید.
هر آنچه خود می نمود با بیشرمی تمام اسلامی می دانست و جامعه را نیز با خوی کثیف
خود به این سوی می برد. امر آن چنان شده بود که دیگر اسلامی که پیامیر خاتم برای
مردم به هدیت آورده بود در حال تبدیل شدن به ماهیت جدیدی بود امام حسین ع در بیانی
اوضاع آن زمان را چینین تبین می فرمایند اَلا ترونَ أنّ الحقَ لا یعملُ به وأنّ
الباطلَ لا یتناهی عنهُ ، لِیرغبَ المؤمنُ فی لقاء الله مُحِقاً (آیا نمی بینید كه
به حق عمل نمی شود واز باطل نهی نمی گردد ؟ در چنین شرائطی مؤمن به لقای خدا سزاوار
است .
مسأله نقش حضرت زینب را نباید صرفاً از دیدگاه عاطفى و روابط نسبى توجیه و تحلیل
كرد، بلكه اینجا بحث امام و مأموم مطرح است
مومن به لقای خدا سزاوارتر است! پس آنکه امام مسلمین است و هدایت امر مردم بر عهده
اوست چه باید بکند؟
در جایی حضرت رو به ولید فرماندار مدینه می فرمایند «أیّها الامیر! إنّا اهل بیت
النبّوّة و معدن الرّسالة و مختلف الملائكة و بنا فتح اللَّه و بنا ختم اللَّه و
یزید رجل فاسق شارب الخمر قاتل النّفس المحرمه و مثلى لا یبایع بمثله و لكن نصبح و
تصبحون و ننظر و تنظرون أیّنا أحقّ بالخلافة و البیعة؛
اى امیر، ما اهل بیت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكیم و خداوند به ما شروع
مىكند و به ما پایان مىدهد - همه امور هستى به بركت وجود ماست - در حالى كه یزید
مردى است فاسق و شرابخوار و كسى است كه خون حرام بر زمین مىریزد و علناً به فسق و
فجور مىپردازد و كسى مانند من با شخصى مثل او بیعت نمىكند ولى - مهلت بده - تا
صبح شود و دو طرف در كار خود بیندیشیم تا معلوم شود كدام یك از ما به خلافت و بیعت
سزاوارتریم.»
امام ع با عمل خود و ایجاد نهضتی که شعله های سوزان هنوز دامان ظلم را گرفته است به
عهد خود در بیداری امت اسلام و حراست از نهضت جدشان رسول خدا ص وفا کردند این سخنان
نشان می دهد آنچه امام ع انجام داد از جایگاه یک امام معصوم است
با بررسی این تحلیل اینک مناسب است تا در خصوص شان حضرت زینب کبری س نیز در بیداری
و افشاگری جریان حاکم بپردازیم
مسأله نقش حضرت زینب را نباید صرفاً از دیدگاه عاطفى و روابط نسبى توجیه و تحلیل
كرد، بلكه اینجا بحث امام و مأموم مطرح است. اینجا زینب (س) خود را فردى مى بیند كه
باید براى حفظ جان امام معصومش خطر را به جان بخرد و از دشمن نهراسد. در كربلا هم
وقتى امام سجاد (ع) را در میان خیمه آتش گرفته مى بیند، براى نجات او، خود را به
آتش مى زند. آرى، او مدافعى است كه جگر شیر دارد. او كه هلهله شادى و سرود فتح و
پیروزى دشمن غدار را مى شنود و ناله جانسوز كودكان در زیر فشار بند طناب گوشش را مى
آزارد، پیش از همه چیز در فكر مسئولیت خطیر خود، یعنى حفظ جان امام است. او لب به
سخن مى گشاید، نفس ها در سینه ها حبس و انگشت تعجب به دهان گرفته مى شود.
اى امیر، ما اهل بیت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكیم و خداوند به ما شروع
مىكند و به ما پایان مىدهد - همه امور هستى به بركت وجود ماست - در حالى كه یزید
مردى است فاسق و شرابخوار و كسى است كه خون حرام بر زمین مىریزد و علناً به فسق و
فجور مىپردازد و كسى مانند من با شخصى مثل او بیعت نمىكند ولى - مهلت بده - تا
صبح شود و دو طرف در كار خود بیندیشیم تا معلوم شود كدام یك از ما به خلافت و بیعت
سزاوارتریم
این زینب (س) است كه مى گوید: «انى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوه و معدن الرساله و
سید شباب اهل الجنه» این لكه ننگ را چگونه خواهید شست، درحالى كه فرزند رسول خدا و
سید جوانان بهشت را كشته اید؟ همان كه در جنگ، سنگر و پناهتان بود و در صلح مایه
آرامش و التیام شما بود. او كه ترس را ترسانده، زنجیر را پاره كرده و دشمن را به
اسارت سخنان رسوا كننده یزید مى بیند كه با چوب خیزران به لب و دندان خون خدا جسارت
مى كند، فریاد مى زند «تبت یدا ابى لهب».
اى یزید! دستانت بریده باد! آیا مى دانى چه مى كنى؟ آیا مى دانى كه چوب بر لب و
دندان حبیب رسول خدا(ص)، پسر مكه و منى و پسر فاطمه زهرا (س) مى كوبى؟ ناله چنان
جانسوز بود كه هركس در آن مجلس بود به گریه درآمد.
آرى، آنگاه كه حسین و یارانش از سوى دشمن یاغى و باغى معرفى مى شدند، این زینب (س)
بود كه امامش را «سید جوانان بهشت»، «فرزند مكه و منى»، «حبیب رسول خدا» و داراى ده
ها صفت دیگر معرفى كرد.
انگیزه حمایت و حفاظت از جان امام (ع)و رساندن و ابلاغ پیام چنین نهضتی نمی تواند جز
با ایده حمایت از بهترین خلق خدا ،امام و امیر بحق مسلمین صورت پذیرد
باشد که با شناخت صحیح امام خود و عمل به آنچه این دین مبین برایمان آورده است
راهرو راه آن عقیله باشیم